این وبلاگ گروهی است. ور در تاریخ 1393/3/15 ساخته شده است. نویسندگان :زهرا عزتی__محمدرضا عزتی_مهدی صلاحدار است. وهر کدام قسمت خود را اداره می کند.
یکی از فانتزیام اینه که یه قوطی نارنجی بخرم و توش اسمارتیز بریزم، بعد هروقت سردرد داشتمو یکی ازم پرسید چی شده؟
بگم: "چیزی نیست، همون سردردهای همیشگی..."
بعدم چندتاشو بخورم بگم: آآآآآآه :|
لامصب،عنده کلاسه!u202c"
************************************
روزی مریدان نزد شیخ رفتند و از او پرسیدند:
یا شیخ! فیلترینگ بدتر است یا کم بودن پهنای باند؟
شیخ نگاه معنی داری به آنها کرد و فرمود:
هیچکدام! چیزی در اینترنت هست که از هر دوی اینها بدتر و اعصاب خردکن تر است!
مریدان با حیرت به شیخ نگریستند و فرمودند:
یا شیخ! از فیلترینگ بدتر چیست؟
شیخ فرمود: مشاهده این لینک تنها برای اعضا سایت امکان پذیر است. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید!
بعد از این سخن مریدان نعرهها زدند و گریبان پاره کردندی و لپ تاپ های خود را به زمین کوبیدندی، فغان كشان به رشته كوهای آلپ پناه بردندی!!u202c"
***********************************************
اونایی که قراره دو سال دیگه کنکور بدن توجه کنن!!!!!
.
.
.
.
اون موقع ماه رمضونه,بدبختا کیک و ساندیستون پرید :))))u202c"
******************************
آقا جاتون خالی، رفتیم جهنم
بهم میگن 362/76 رکعت نماز بدهکاری!
میگم : 362 رکعت قبول ولی اون 76صدم واسه چیه ؟
میگن تعداد نمازهای خونده ضربدر سینوس زاویه انحراف از
قبله هستu202c"(توهین نباشه فقط شوخی بود برای خنده)
***********************
مامانم که شیشه پاک کن میخرید ،
لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم
این بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !u202c"
((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((
برچسب:
نویسنده: زهرا عزتی
دخترها:
۱- توی ماهیتابه روغن میریزن
۲- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن
۳- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
۴- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن
پسرها:
۱- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
۲- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۳- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
۴- توی ماهیتابه روغن میریزن
۵- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
۶- یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
۷- چند تا فحش میدن
۸- دنبال کبریت میگردن
۹- با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
۱۰- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!)
۱۱- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
۱۲- تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
۱۳- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
۱۴- میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰ تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
۱۵- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
۱۶- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
۱۷- تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
۱۸- دنبال نمکدون میگردن
۱۹- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن
۲۰- دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۲۱- نمکدون رو پر از نمک میکنن
۲۲- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۳- نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
۲۴- بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
۲۵- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
۲۶- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
۲۷- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
۲۸- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۹- سریع برمیگردن توی آشپزخونه
۳۰- تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
۳۱- ماهیتابه رو میندازن توی سینک
۳۲- دنبال ظرفهای مسی میگردن
۳۳- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
۳۴- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
۳۵- یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن
۳۶- چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
۳۷- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
۳۸- روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
۳۹- چند تا فحش میدن و بلند میشن
۴۰- نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
۴۱- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
۴۲- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
۴۳- با یه پارچه تمیز قابلمه رو برمیدارن
۴۴- پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
۴۵- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن…
برچسب:
نویسنده: زهرا عزتی
نام اصلی: محمدرضا
نام خانوادگی اصلی: شریفی نیا
سمت (در بخش های): بازیگران،تهیه و تولید،عکس،کارگردانی،
......................................
تاریخ تولد: 1334
محل تولد: تهران
ملیت: ایران
......................................
ادامه مطلب را می توانید در ادامه مطلب ببینید.
برچسب: بیوگرافی"شریفی نیا"محمدرضا"کامل"بیوگرافی"کامل"محمدرضا"شریفی نیا",
نویسنده: زهرا عزتی
|
"هیچ وقت با شکست های اولیه دلسرد نشوید. " |
|
برچسب:
نویسنده: زهرا عزتی
احسان علیخانی (زاده ی ۱۵ آبان ۱۳۶۱ در تهران) تهیه کننده ، مجری تلویزیونی، دستیار کارگردان و کارگردان اهل ایران است.
زادروز : ۱۵ آبان ۱۳۶۱
تهران
محل زندگی : تهران
ملیت : ایران
تابعیت : جمهوری اسلامی ایران
تحصیلات : کارشناسی در رشتهٔ مدیریت بازرگانی
از دانشگاه : دانشگاه تهران
پیشه : تهیه کننده ، مجری تلویزیونی، دستیار کارگردان، کارگردان
سال های فعالیت : از سال ۱۳۷۹ دستیار کارگردان
از سال ۱۳۸۱ کارگردان
از سال ۱۳۸۳ مجری تلویزیونی
شناخته شده برای : مجری برنامهٔ برنامه ماه عسل و ویژه برنامه تحویل سال نو
برنامه(ها)ی تلویزیونی : برنامه ماه عسل از شبکهٔ ۳ سیما
ویژه برنامه تجلیل از قهرمانان المپیک و پارالمپیک از شبکهٔ ۳ سیما
ویژه برنامه تحویل سال نو از شبکهٔ ۲ سیما
دین : اسلام
مذهب : تشیع
زندگی
احسان علیخانی متولد ۱۵ آبان ۱۳۶۱ در تهران است و ساکن خیابان هروی است ، فارغ التحصیل رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران است ، ۲ خواهر و یک برادر دارد و خودش فرزند آخر خانواده است ، مادرش پرستار بازنشسته است و به گفته خودش بهترین دوستش است ، با دیدن اجرای جواد یحیوی به کار اجرا علاقه مند شده ، اولین برنامه زنده اش در سال ۱۳۸۰ بوده ، او اجراهایی مانند صبح آمد و ماه عسل و.. را برعهده داشته است.
مجری جوان تلویزیون می گوید هیچ وبلاگ ، ایمیل یا سایتی ندارد و از اینترنت فقط برای جست و جوی اطلاعات استفاده می کند.
احسان علیخانی مجری جوان ، مسلط ، صمیمی و پرتحرک است که در چند سال اخیر توانسته اجراهایی به یاد ماندنی داشته باشد ، چندی است شایعه های فراوانی درباره او در برخی نشریات شنیده می شود.
احسان علیخانی در گفت و گو با هفته نامه سروش از کارها و فعالیت هایش و برخی دغدغه هایی که دارد صحبت کرده است.
- من در دفتر یکی از فیلمسازان به عنوان یکی از اعضای گروه صحنه و دستیار کارگردان فعالیتم را شروع کردم.
- شب های قدر برخی از مادران شهید بر سر مزار فرزندانشان می رفتند ، شمع روشن می کردند و حال و هوای خاصی داشت ، فکر می کنم این موضوع یکی از بهترین مستندهایی بود که توانستم به تصویر بکشم و به واسطه آن تأثیرگذار باشم.
- من یک دفعه وارد عرصه اجرا نشدم ، در مستندهایی که تولید می کردم با افراد مورد نظر از پشت دوربین صحبت می کردم ، کم کم جلوی دوربین این گفت و گوها را ادامه دادم تا اینکه باشگاه مهرورزان کار اجرا را شروع کردم ، پس از آن در بیشتر برنامه های مناسبتی شبکه یک حضور داشتم.
- اجرا استاندارد دارد و ثابت است ، شاخصه هایی همچون فیزیک ، صدا ، سیما ، نوع بیان و … مشخصات خاصی دارد و این مشخصات برای هر کسی یکسان نیست و متفاوت است ، من سال ها پشت دوربین بوده ام و با انواع اجراها آشنا هستم ، من تنها سعی کردم معدل یا میانگینی از نسل خودم باشم همین.
- من اجراهای لری کینگ و اپرا وینفری را برای خودم تحلیل کرده ام ، اینکه لری کینگ در برنامه های سیاسی و خانم وینفری در برنامه های خانوادگی و اجتماعی هنری معمولا با مهمان و مخاطبش چگونه ارتباط برقرار می کند.
- من فقط نوع اجرای آنها را نگاه کردم ، اینکه در مقابل مهمان بسیار بزرگشان هم خیلی راحت صحبت می کند و در خصوص پاسخ های مهمان هیچ گونه عکس العملی نشان نمی دهند، یکی از مسائلی که برایم مهم است و من در این دو مجری دیده ام این است که مجری نمی تواند بگوید این موضوع درست است یا غلط ، به نظرم خوب است که مخاطب همیشه نتیجه بگیرد ، یعنی ما قضاوت را به او بسپاریم.
- شما می بینید ساختارهای برنامه سازی از دهه ۶۰ تاکنون به یک شکل است مثلا برنامه صبحگاهی بخش های مشخصی دارد که همه شبکه ها در حال حاضر با یک ساختار برنامه تولید می کنند ، برای همین است که فلان برنامه صبحگاهی مخاطبانش را از دست داده است ، اگر برنامه ای با ساختاری جدید متنوع و جذب بخش شود مخاطبان زیادی کسب می کند.
- یکی از مشکلات صنف من این است که از طرف ما هر حرفی را می زنند ، من در طول این مدت با هیچ رسانه یا خبرنگاری صحبت نکرده ام حتی بسیاری از رسانه های مکتوب و مجازی با من تماس داشتند اما من با هیچ کجا مصاحبه ای نداشته ام ولی نمی دانم چرا این مطالب از زبان من گفته شده است ، نمی دانم باید چگونه با این ها برخورد کرد ، تنها نبود من در برنامه ها این بود که برنامه خوب و تأثیرگذاری به من پیشنهاد نشد ، اکثر برنامه ها همان برنامه های عادی بودند.
- مشکل من فقط شایعه نیست ، کافی است شما اسم من را در اینترنت جست و جو کنید ، وبلاگ هایی با عناوینی مثل کانون هواداران احسان علیخانی می بینند که هیچ کدام اینها مال من نیست ، من حتی ایمیل شخصی هم ندارم چه برسد به وبلاگ ، خیلی ها از این طریق با مردم ارتباط برقرار کردند که من همین جا اعلام می کنم من هیچ وبلاگ ، ایمیل یا سایتی ندارم ، استفاده من از اینترنت فقط برای جست و جوی اطلاعات است.
- بسیار زیاد در خصوص خودم شایعه شنیده ام ، سرطان شدید گرفتم ، از ایران برای همیشه رفتم ، به زندان اوین رفتم ، با نوه منوچهر نوذری هستم از جمله شایعاتی بود که به گوش خودم رسید.
- کسی به عنوان برادر من در شهر اصفهان به خواستگاری می رود و گویا کلاهبرداری می کند ، خانواده اصفهانی من را پیدا کردند و از من خواستند بگویم برادرم کجاست ، در حالی که من برادری نداشتم که بخواهد خواستگاری برود ، با کمک بچه های آگاهی فرد کلاهبردار را پیدا کردیم شاید باورتان نشود که از نظر قیافه بسیار شبیه من بود ، امیدوارم دیگر شاهد چنین اتفاق هایی در زندگی نباشیم.
- ما واقعاً چه تعداد مجری در کشور داریم ؟! وقتی یک بازیگر به راحتی می تواند به عنوان مجری در برنامه حاضر شود و حق الزحمه بیشتری هم درخواست کند پس این حق را می توان به مجریان داد که به کارهای دیگری برای کسب درآمد بپردازند ، مدیران رسانه ملی باید بدانند به این فکر باشند که مجریان متعهد و متخصص را حفظ کنند نه اینکه دست و بال آنها را ببندند.
شایعه ی ممنوع التصویرشدن
علیخانی در حین اجرای ویژه برنامه سال تحویل سال ۱۳۹۱ در واکنش به سخنان محمود احمدی نژاد که گفته بود وسایل ضروری عید در سر کوچه ی ما گران نیست،مردم تهران می توانند بیایند و از محله ی ما خرید عید را انجام دهند،به توبیخ و ممنوع الفعالیت وی از تلویزیون انجامید.ولی پس از یک روز شایعه ی ممنوع التصویر شدن علیخانی تکذیب شد.
مصاحبه
مادر من خیلی اوقات به من انتقاد دارد. بعضی مواقع زنگ می زند می گوید این چی بود روی آنتن گفتی؟ در کل آدم باید به یک جایی برسد که بتواند برگردد و مسیرش را با افتخار نگاه کند. من یک وقتایی برمی گردم و بعضی از برنامه هایم را نگاه می کنم عصبی می شوم. دلم می خواهد فریاد بزنم از فرط عصبانیت.
احسان علیخانی در تازه ترین گفتگویش از عموی شهیدش سخن گفته؛ عمویی که قهرمان دوران کودکی او بود و او تاکنون درباره او سخن نگفته بود چون کسی در این باره از او نپرسیده بود!..گفت وگوی روزنامه «تماشا»با وی در نتیجه ۲ ساعت پرسش و پاسخی است که تا به حال این مجری به آنها جواب نداده از اتفاقات ۹۱ تا سینما، موسیقی و حتی فوتبال.
اما باید اعتراف کرد که با احسان علیخانی گفت وگو کردن یکی از آن کارهای سخت شغل ماست؛ چون روبه روی کسی قرار می گیری که با تکیه بر حرفه اش استاد طفره رفتن و بحث را به بهترین شکل عوض کردن است ولی خب شاید اگر این گفت وگو تصویری انجام می شد برای اولین بار علیخانی خودش میهمان یک تاک شو بود و «صندلی داغ» ای از آب درمی آمد که دیدنی بود. به هرشکل هرچند که در گفت وگوی مکتوب نمی شود کنش ها و اتفاقات حاشیه ای یک مصاحبه را منعکس کرد اما سعی کردیم تمام حرفهای او را پیاده کنیم تا چیزی از قلم نیفتد..
این تصادف همون تصادفی هستش که ما در همون زمان گفتیم که خدا روشکر احسان علیخانی حالش خوبه..اگه به ارشیو سایت سری بزنید میتونید حتما پیدا کنید که ما اطلاع دادیم حالشون خوبه..
*با توجه به حاشیه هایی که در سال ۹۱ برایت اتفاق افتاد تصور اغلب افراد این است که سال گذشته برای احسان علیخانی سال خوبی نبوده، اما دوست داریم نظر خودت را درباره ۹۱ بدانیم.
به نظرم تجربه خوبی بود؛ یک سال پراز فراز و نشیب. هم برایم تلخی داشت و هم شیرینی. همه چیز باهم بود اما اگر بخواهم کلی بگویم بسنده می کنم به این جمله که ۹۱ برایم تجربه شگرفی بود. ضمن اینکه برای من حکم رسیدن به یک پاگرد را داشت؛ منظورم رسیدن به مرز ۳۰سالگی است. یک سرفصل در زندگیم بود.
*تصور می کنم در ۹۱ به جای یک سال چندسال بزرگ شدی؛ نه؟
این حرف را قبول دارم. وقتی خودم را مرور می کنم می بینیم این حرف، حرف درستی است. در دهه قبلی زندگی ام سال به سال جلو رفتم اما در سال گذشته انگار پرش چندساله داشتم. به یکباره مسیر عوض شد. بگذار یک داستانی را اولین بار اینجا تعریف کنم. من سال گذشته یک تصادف وحشتناک داشتم، ماشینم تقریباً له شد و آن با جرثقیل بردند. تقریباً ساعت ۲ شب یک آژانس گرفتم که خانه بروم. یک پسر دهه هفتادی من را سوار کرد. از فرط عصبانیت کفشم را درآورده بودم و چهارزانو روی صندلی نشستم!
*راننده تو را شناخت؟
آره و تعجب کرد و گفت شما چرا اینقدر حالتان بد است؟ ماجرا را برایش تعریف کردم و گفت: « می خواید یه چیزی پلی کنم حالتون خوب شه؟ » قبول کردم و دوسه تا قطعه برایم گذاشت که همه آنها شعر بود.
من واقعا حالم خوب شد از شنیدن آن شعرها. از آنجایی که این قطعات در فلش او بود نمی توانست آن فلش را به من بدهد و به همین دلیل گفتم: «بریم باهم دور بزنیم. ». اصلا حاضر نبودم بروم خانه؛ اینقدر که این آدم حال من را خوب کرد. بعد که رسیدم خانه مطمئن بودم به خاطر آن اتفاق بد تا مدتی ماشین نخواهم خرید.
*چطور با یک پسر دهه هفتادی توانستی اینقدر ارتباط بگیری؟
من در مصاحبت با او فهمیدم که خیلی بیشتر از سنش می فهمد. یک آدم فوق العاده باسواد و باهوش در زمینه ارتباطات بود و خب ما حرفهای زیادی برای گفتن داشتیم. یک سوال تا حالا دقت کردی که متعلق به هرنسلی باشی وقتی در مقابل نسل دیگری قرار می گیری می گویی دهه ما نسل سوخته است و کلی غر می زنی؟ !
*دقیقاً.
همه ما فکر می کنیم مشکلاتمان از نسل قبل و بعدمان بیشتر است. حرفهای من و آن پسر هم با این گلایه ها شروع شد اما بعد فهمیدم که چقدر این آدم اهل مطالعه است. من به او گفتم که در نوجوانی نسل ما دهه شصتی ها یک اتفاقی افتاد و آن این بود که سر کوچه هایمان یک مغازه ای به نام ویدئوکلوپی باز شد و ما شناسنامه می دادیم و فیلم تحویل می گرفتیم.
اولین بار من وارد آن مغازه شدم و به جای آن همه فیلم که در قفسه ها چیده شده بود و بوی نویی می داد فقط مغازه دار را نگاه می کردم. احساس می کردم این آدم کاشف سینماست! (می خندد) و هرچیزی که این مرد بگوید بی برو و برگرد درسته! این آدم اول به شناسنامه من نگاه می کرد بعد به ظاهرم و سرآخر فیلمی را تحویلم می داد.
معمولاً هم فیلم های جنگی به من می دادند چون در نوجوانی استخوان ترکانده بودم تصورشان این بود که فیلم جنگی بیشتر دوست دارم! ارتباط من با ویدئوکلوپ تا وقتی ادامه پیدا می کرد که فیلم های خوبی تحویل من می داد که دوست داشته باشم اگر یک بار این اتفاق نمی افتاد قطعاً ویدئوکلوپ را عوض می کردم و جای دیگری می رفتم. حالا و در این زمان من مجری و آن آقای ویدئوکلوپی خیلی باهم شباهت داریم.
*چرا؟
چون هردو پول می گیریم درقبال چیزی که می خواهیم تحویل بدهیم. یک دسته مان شناسنامه مردم دستمان است و یک دسته مان شناسنامه مردم دستمان نیست. برنامه ساز موفق کسی است که شناسنامه، هویت و دغدغه مردم دستش باشد، نباشد شکست خورده. مردم دیگر حاضر نیستند برنامه هایش را دنبال کنند.
*حالا ماشین خریدی بعد از آن تصادف یا نه؟
البته الان ماشین خریدم اما در سال ۹۱ من چیزی حدود ۱۰ ماه ماشین نداشتم و با آژانس این ور و آن ور می رفتم. تازه گاهی وسط خیابان دربست هم می گرفتم تا بیشتر کنار مردمم باشم.
*ممکن است با این جمله آخر متهم به زدن حرفهای شعاری هم بشوی.
آره ولی برایم مهم نیست چون دارم اعتقادم را می گویم. من اگر کنار این مردم نباشم که نمی توانم «ماه عسل» بسازم. من چندصدتا ماشین در آن ۹ماه سوار شدم، چندصدتا قصه شنیدم.
مردم آدمی مثل من را که در ماشینشان می بینند بعد از سلام شروع میکنند. (می خندد) یا دردودل می کنند، یا انتقاد می کنند. باورت نمی شود که چه حرفهایی می زنند. گوجه فرنگی گران می شد به من می گفتند و یک جاهایی یک جوری این را بیان می کردند که من تصور می کردم که اینها فکر می کنند من مقصرم! کل زندگی شان را برای من تعریف می کردند. اینقدر قصه های عجیبی من در این ماشینها شنیدم.
*شماره شان را هم می گرفتی که بهشان کمک کنی یا با آنها ارتباط باشی؟
درباره کمک کردن که اصلا دوست ندارم حرف بزنم ولی با بعضی از آنها هنوز ارتباط دارم. این اتفاق که می گویم نه فقط در آژانس و تاکسی که گاهی در خیابان هم رخ می داد. مثلاً من در حال پیاده روی بودم که کسی من را سوار می کرد فقط به این خاطر که من را می شناخت. بعد در ماشین می فهمیدم که مثلا آرشیتکت است.
*از ارتباط با مردم خسته نمی شدی؟
قسم می خورم که مهم ترین دلیل ماشین نخریدنم در آن برهه این بود که هرروز آدم های جدیدی می دیدم و خیلی حرفهای شنیدنی که خسته ام نمی کرد.
*این بخشی از ماجراست. بخشی از قسمت اذیت کننده اش هم عکس گرفتن و حتی سرک کشیدن به زندگی خصوصی ات است. این موضوع اذیتت نمی کرد؟
خب چرا گاهی با این سوالات شروع می کردند که شما چقدر پول می گیرید. … بگذریم.
*نه اتفاقا بگذار این بحث را ادامه بدهیم خیلی جای خوبی رسیدیم. تصور مردم از احسان علیخانی چی بود؟
فکر می کردند من و همکاران من آدم های فوق العاده عجیب و غریب، ثروتمند و بانفوذی هستیم. درصورتی که خیلی ها می دانند که من وابستگی ام به کارم اندازه تار مو است.
*اما نمی توانی این را کتمان کنی که پول خوبی برای اجراهایت می گیری!
درباره این موضوع حتما حرف می زنیم. اما بگذار پرانتز حرفهای قبلی ام را ببندم. از یک جایی به بعد من شروع کردم به سوال کردن و آن آدم ها پاسخ می دادند. با خودم می گفتم کاش من یک دوربین با خودم می بردم یواشکی فیلمشان را می گرفتم.
*یعنی هیچ وقت این کار را نکردی که صدایشان را ضبط کنی یا تصویرشان را بگیری؟
(می خندد) نه من شبیه شما خبرنگارها نیستم. درباره برنامه هایم، فیلم، سینما، چیزهایی که دوست دارند یا ندارند می پرسیدم. من در این گفتگوها به این نتیجه رسیدم که مردم ما سادگی را خیلی دوست دارند. اینکه به شعور و شخصیتشان توهین نشود. برخلاف کاری که بعضی از ما می کنیم و از جمله خودم که گاهی مقوله های ساده را خیلی پیچیده کردم و تحویل مردم دادم.
*چه ۹۱ عجیبی داشتی! خب به ما بگو که چقدر آمدن به این پاگردی که ابتدای مصاحبه درباره اش گفتی روی جسارتت در اجرا هم تاثیر گذاشت. این اتفاقات از جسارتت کم نکرده؟
شک نکن که من هرگز بدون جسارت اجرا نخواهم کرد. من مجری که جسور نباشد را دوست ندارم. فکر می کنم تفاوتی که در من به وجود آمده این است که تا پیش از این در من احساس و هیجان بیشتر بود و حالا اما عقلانیت را بیشتر از آن دو فاکتور با خودم دارم.
جسارت اگر با عقلانیت پیوند بخورد خروجی اش خیلی بهتر خواهد بود. چون وقتی پشت سنگرت احساس باشد اجرایت یا خیلی خوب است یا خیلی بد اما عقلانیت و جسارت می تواند این را متعادل کند.
*بگذریم. یک موضوعی که فقط درباره احسان علیخانی صدق می کند این است که به واسطه رفتار و کنش و واکنشت حست را بیننده خیلی خوب می تواند تشخیص دهد اما درباره باقی مجری ها این موضوع صدق نمی کند. دیگران سعی می کنند در همه حال خوب باشند و کسی متوجه احوالات شخصی شان نشود.
این حرف کاملاً درست است اما به لحاظ حرفه ای اصلا اتفاق خوبی برای من محسوب نمی شود. یکی از انتقادات جدی ام به خودم همین است. اگر یک اتفاقی برایم در روز بیفتد کاملا روی اجرایم تاثیر می گذارد، اگر نتوانم با میهمانم ارتباط برقرار کنم کاملا این موضوع در شکل اجرایم هویدا می شود و این کار غلطی است.
برای کار کردن در رسانه یک تعریفی که وجود دارد این است که هیچ توجیهی برای مخاطب قابل قبول نیست وقتی تو حالت بده! چون حال بد من به مردم ربطی ندارد. اما دارم سعی می کنم که بیشتر به سمت عقلانیت بروم و این اشکالات را از بین ببرم.
*و قبول هم داری که برنامه ات در شب یلدا خیلی غمگین بود و این به خاطر حال بد خودت بود که کاملا قابل لمس بود.
شب یلدای امسال هم شب یلدا بود و هم مقارن با شهادت امام صادق.
*اما قبول کن آن برنامه مناسب شب یلدا و تصورات ما درباره این شب نبود. خیلی ناراحتمان کرد و حتی اشکمان را هم درآورد. من و خیلی های شبیه من برای آیتم خانه سالمندان واقعا متاثر شدند. حس ترحم برانگیزی تو نسبت به برخی از آدم ها حال من ِ مخاطبت را می گیرد!
من خوشحالم که این را می شنوم این یعنی اینکه تو و آدم های شبیه تو که ناراحت می شوند نرمال هستند. من به شدت برای آن دسته از افرادی که نسبت به آدم های این شکلی بی تفاوت هستند متاسفم.
در رسانه حتما باید یک کار مهمی انجام داد اینکه عقیده ات را از عقده ات جدا کنی. بعد از آن به این اعتقاد دارم که من اگر کاری را بسازم که به آن باور ندارم کسی برنامه را تحویل نمی گیرد.
احسان علیخانی یک سری مخاطبی دارد که از او انتظاراتی دارند و من نباید کاری را بکنم که همه انجام می دهند. همه توقع دارند که در شب یلدا یک سری بازیگر بیاوری و خوشحال و شاد بگوییم و بخندیم اما من ایمان دارم که در همان شب یک سری آدم تنها هستند که دلشان گرفته و هیچ کسی را ندارند. من حرف آن آدم ها را می زنم که بگویم شما تنها نیستید.
شاید با این تصاویر و مستندات بتوانم دلی را بلرزانم که درگیر این ماجرا شوند. شاید آدم هایی مثل تو هم باشند که نتوانند کاری کنند اما با متاثر شدن از این ماجرا متوجه سلامت روحی شان بشوند. آدم های بی تفاوت را هم که من اصلاً کاری با آنها ندارم. بازنده ماجرا هم همین دسته بی تفاوت ها هستند.
ما باید جریان بسازیم. ما آدم های رسانه ای اگر جریان نسازیم می میریم. مثل آب راکد می شویم و به هیچ دردی نمی خوریم. بگذار برای اولین بار یک خاطره ای تعریف کنم. یک شب در رادیو می خواستم تست کنم ببینم چقدر می توانم تاثیر بگذارم. گفتم مردم یک خواهشی دارم ازتون! می خواهم خواهش کنم هرعکس و ویدئویی از زندگی خصوصی مردم داریم همین الان پاک کنیم.
هرکسی این کار را کرد برای ما اسمس بزند. تعداد عجیبی برای ما اسمس فرستادند و من فهمیدم که nهزارنفر آن شب عکس و ویدئویی که از زندگی و حریم خصوصی آدم ها بود را پاک کردند. آن شب یکی از شب های استثنایی زندگی من بود. وقتی داشتم از سربالایی جام جم پایین می آمدم بغضم گرفته بود از تاثیری که آن شب توانستم بگذارم.
*خودتم چیزی پاک کردی؟
(می خندد) نه؛ چون من هیچ چیزی از حریم خصوصی دیگران در گوشی ام نبوده و نیست. ولی بگذار جواب سوالت را کامل بدهم من برای تاثیر آمدم و همیشه به جمله فلسفی داستایوفسکی فکر می کنم اینکه کسی که اثری می سازد اگر نتواند جواب «که چی؟ » را به مخاطبش بدهد اثرش ارزشی ندارد.
*در برنامه هایت خیلی رو به دوربین حرف می زنی و گاهی این حرفها جنبه نصیحت می گیرد. این انتقاد به تو نشده که با ۳۱-۳۲ سال سن چطور برای پیرمردی ۸۰ ساله که ممکن است مخاطبت باشد حرف می زنی؟
اما من همیشه تکیه کلامم این است که دارم با رفیق هایم حرف می زنم. اما یک چیزی را درنظر داشته باش که وقتی می روی کفش فروشی فروشنده مراعات سنت را نمی کند، محصولش را می فروشد.
کار ما هم مشابه همین ماجراست. من یک برنامه ای ساختم و سعی ام این است که برای حرفم مخاطب هم رده خودم یا کوچک تر پیدا کنم. اما برکت برنامه های من همیشه به آن بیننده هایی است که جای پدر و مادری برای من دارند و اتفاقا تعدادشان هم کم نیست.
*ولی از انصاف نگذریم. هیچ وقت جسارت و نصیحت را با بی ادبی و گستاخی اشتباه نمی گیری و مشخص است که از هم نشینی با پیرمردها و پیرزن ها لذت می بری.
من اکثر دوستانم از خودم بزرگ تر هستند و یک مشکلی که همیشه با دوستانم دارم این است که از بس پای صحبت پدر و مادرانشان می نشینم خسته می شوند. آخر مگر می شود صحبت یک آدم ۷۰ساله را قطع کرد؟ این آدم برای من حکم کتاب دارد.
*احسان علیخانی! حس می کنی الان و در این زمان مردم چقدر دوستت دارند؟
من الان در یک پاگردی هستم که می توانم به مسیر دیگری بروم اما این مسیری که الان هستم را دوست دارم. من احساس می کنم که مردم با من ارتباط برقرار کردند چه خوب چه بد.
*کدام گروه بیشتر با تو ارتباط برقرار کردند؟
دهه شصت و هفتاد. نسل مامان ها هم خیلی با من ارتباط برقرار کردند نمی دانم چرا؟ البته من به این موضوع افتخار می کنم. وقتی یک مادری درباره من حرف می زند واقعا ذوق می کنم. در کل احساس می کنم الان در خانه مردم هستم امیدوارم بیرونم نکنند! اگر کم سر می زنم به خاطر این است که حوصله سربر نشوم.
*تا حالا شده که بعد از برنامه خانه بروی و مادرت از اجرای تو خوششان نیامده باشد و یا بگویند چقدر حرف زدی؟
زیاد (می خندد) مادر من خیلی اوقات به من انتقاد دارد. بعضی مواقع زنگ می زند می گوید این چی بود روی آنتن گفتی؟ در کل آدم باید به یک جایی برسد که بتواند برگردد و مسیرش را با افتخار نگاه کند. من یک وقتایی برمی گردم و بعضی از برنامه هایم را نگاه می کنم عصبی می شوم. دلم می خواهد فریاد بزنم از فرط عصبانیت. من هیجان زیادی صرف کردم به خاطر بعضی از برنامه هایم و این اصلا برایم قابل قبول نیست.
*خب برسیم به بحث شیرین دستمزد که سعی کردی از جواب دادنش فرار کنی. ما شنیدیم که پول خوبی برای هراجرایی می گیری. درسته؟
ببین بگذار صادقانه بگویم من کم کارم اما گران فروشم. هیچ کسی این را نمی گوید اما من با شهامت این را می گویم. جاهایی رفتم که فکر نمی کنم کسی پایش را آنجا بگذارد. من با جاهایی ارتباط برقرار می کنم که برای من کاملاً احساس وظیفه است.
البته این را هم بگویم که اگر بتوانم و وقت کنم. اما اگر من را برای یک مراسمی مثل افتتاحیه کارخانه ای دعوت کنند نمی روم. من خیریه، دانشگاه و سالگرد شهدا می روم و هیچ وقت هم حرف پول را با این آدم ها نمی زنم، چون آنها گردن من حق دارند. ولی وقتی فلان بانک می خواهد مراسم قرعه کشی بگذارد چرا باید رایگان یا ارزان بروم؟ مگر بانک چه حقی گردن من دارد؟
*یعنی اگر به هردلیلی مدتی نتوانی در تلویزیون باشی آن وقت حاضر نیستی در مراسم افتتاحیه کارخانه و قرعه کشی بانک اجرا کنی و پول خیلی خوبی بگیری؟
نه؛ باور کن اگر همین الان به من بگویند نیا نمی روم و کار دیگری می کنم. در اینکه من بچه تلویزیونم شکی نیست. وقتی در تلویزیون نباشم حالم بد است چون در آنجا بزرگ شدم. اولین روز که وارد تلویزیون شدم احساس می کردم وارد جعبه جادویی زندگی ام می شدم. واقعاًتلویزیون با نفوذترین رسانه است. اما در این۱۰-۱۲سال من کارهای دیگری هم یاد گرفتم؛ می توانم تیزر بسازم، می توانم زندگی خوبی هم داشته باشم.
*قهرمان دوران کودکی ات چه کسی است؟
رابین هود را خیلی دوست داشتم.
*به جز قهرمان های کارتونی چطور؟
عمویم.
*چرا؟
عمویم شهید شده.
*چرا هیچ وقت این موضوع را جایی مطرح نکردی؟ یا چرا از رانت رسانه ای این موضوع استفاده نکردی؟
نگفتم تا حالا چون کسی از من این سوال را نکرد. پرسیدی من هم صادقانه گفتم. رانت رسانه ای؟ ! چه شوخی بانمکی!
* چه چیزی را از تو بگیرند دنیا برایت تمام می شود؟
آبرو…
*از اینکه لحظه های مهمی مثل افطار و سال تحویل کنار خانواده ات نیستی چه حسی داری. چون این یک عذاب است که آدم کنار خانواده اش در این لحظات نباشد.
با عذرخواهی از مادرم و خانواده ام باید بگویم که برای من دقیقاً برعکس است من اگر در این اوقات تلویزیون نباشم دیوانه می شوم. من همیشه با دوستانم و نقدشان یک مشکلی دارم چون می گویم که روی تلویزیون حساسیت دارم نه اتفاقات آن.
*این روزها چه موضوعی خیلی فکرت را مشغول کرده؟
اینکه باید برای برنامه بعدی ام چه کارهایی کنم.
*راستی گویا پوران درخشنده برای بازی در آخرین فیلمش به تو پیشنهاد داده بود. ماجرای نپذیرفتن آن نقش در «هیس… دخترها فریاد نمی زنند» را برایمان بگو. چرا در این فیلم بازی نکردی؟
ببین یکی از فیلم هایی که خیلی روی من تاثیر گذاشت «پرنده کوچک خوشبختی» بود. خانم درخشنده را چندسال پیش در جشنواره فیلم کودک در اصفهان دیدم و من را به دفترش دعوت کرد.
رفتم و فیلمنامه را خواندم و به من گفت که دوست دارم نقش نامزد دختراصلی قصه را تو بازی کنی. سوژه فیلم برای من خیلی جذاب بود از آن جهت که جزو معدود سوژه هایی بود که خودم در تاک شوهایم نمی توانستم درباره اش حرف بزنم.
یعنی تجاوز؟
آره. همین الان من می توانم یک لیست بلند بالا از آدم هایی که به من پیشنهاد بازی دادند برایت بگویم. مشکل من فیلم خانم درخشنده نبود مشکل من این بود که مردم احسان علیخانی را با عنوان مجری می شناسند و نمی توانند آن بُعد را از من بپذیرند.
*البته این حرفت عملاً توسط خیلی از همکارانت رد شده. نمونه های زیادی داریم که مهم ترینش شهاب حسینی است.
شهاب اجرا را رها کرد و بازیگری را ادامه داد. مردم با من به عنوان مجری ارتباط برقرار کردند و شاید من را به عنوان بازیگر نپذیرند. خیلی روی این موضوع فکر کردم. من بازیگری بلد نیستم. این را هم بگویم که اتفاقاً پیشنهادهای خیلی خوبی هم داشتم.
از آن پیشنهادها که خیلی ها حاضرند برایش هرکاری کنند. هم رل یک بود و هم فیلمنامه عالی داشت اما نپذیرفتم. شاید خیلی از دوستان مجری من بتوانند هم زمان هردو کار را تجربه کنند اما من بلد نیستم. درباره «هیس… » هم من آن زمان یک جراحی داشتم و بعد از آن خانم درخشنده نتوانستند من را پیدا کنند و گویا تصور کرده بودند که من به خاطر طرفدارانم این پیشنهاد را نپذیرفتم.
*کارگردانی فیلم و سریال را چطور؟ تجربه می کنی؟
آره به کارگردانی بیشتر تمایل دارم. من سال ها دستیار کارگردانی کردم و قطعاً یک روزی آن را تجربه می کنم. من خیلی پیشنهادهای کاری متفاوتی داشتم که به خاطرآنکه تخصصی در آن نداشتم رد کردم. مثلاً چند تا از دوستانم اصرار داشتند که من سردبیر مجله شان شوم ولی خب من این کار را بلد نیستم و رد کردم. شاید خیلی موقعیت خوبی باشد اما من توانایی آن را ندارم.
*بهترین اتفاق و چهره های ۹۱ را در حوزه های موسیقی، سینما، ورزش از نظرت چه رویدادها و چه کسانی بودند.
در حوزه موسیقی که من واقعا اتفاق دندان گیری ندیدم. سینما هم (فکر می کند) من اصلا در سال ۹۱سینما نرفتم. چه عجیب! تئاتر هم زیاد ندیدم که بتوانم حرف بزنم. سال ۹۱ چهره المپیکی و پارالمپیکی ها بود. محمدخالوندی چوپان بوده و رفته لندن قهرمان پارالمپیک شده است. این آدم چهره نیست؟ از نظر من چهره برتر سال است. در المپیک هم به نظرم احسان حدادی واقعا چهره سال ۹۱ بود.
*پرسپولیس؟
نپرس! واقعا سال بدی بود. پرسپولیس واقعا دارد هوادارانش را اذیت می کند. اگر پرسپولیس قهرمان جام حذفی نشود هوادارانش اذیت می شوند. نمی دانم چرا این تیم اینقدر آزاردهنده شده!
*فکر می کنی دلیل اصلی این همه افول پرسپولیس چیست؟
در اینکه این تیم محبوب ترین تیم کشور و آسیاست شکی نیست. من احساس می کنم در و تخته جور نمی شود. هزینه می شود، مربی خوب است، بازیکن خوب است اما باز هم نمی شود که نمی شود! اتفاقی که به نظرم در استقلال دارد بهتر می افتد. آهان! یعنی یکی از منفورترین چهره های سال ۹۱ به نظر من ژوزه بود. من نمی فهمم این آدم با چه رویی رفته از پرسپولیس شکایت کرده؟ !
*بازیکن محبوبت در پرسپولیست کیست؟
بازیکن محبوب کل زندگی ام علی کریمی است.
*سوال آخرم این است که از کسی در زندگی شخصی ات متنفر هستی؟
از تعدادی آدم ناراحت هستم اما از کسی متنفر نیستم. من از دنیا متنفرم که بزرگ ترین لذتش این است که آدم ها را به جان هم بندازد!
منبع:بیوگرافی ها . کام
برچسب:
نویسنده: زهرا عزتی
حامد زمانی (زادهٔ ۱۳۶۷، میمه اصفهان) خواننده پاپ ایرانی.
زادروز : ۱۳۶۷
میمه اصفهان
اهل کشور : ایران
مدت کار : ۱۳۸۴ تاکنون
زندگی
حامد زمانی از هفت سالگی قرائت قرآن را شروع کرده و بزودی وارد موسیقی سنتی و سپس پاپ شد. او دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران است، اولین کار هنریش را در ۱۳۸۴ انجام داد. کارهای هنری وی غالبا محتوای انقلابی مذهبی دارد که مورد استقبال رسانه های دولتی ایران قرار می گیرد.
وی در پی موسیقی جنجالی شاهین نجفی درباره امامان شیعه که آنرا هتاکانه نامیده بود واکنش نشان داد و از طرف خود (مبلغ ۱۰۰ میلیون ریال) و دوستانش برای قتل وی، جایزه تعیین کرد.
آثار
آثار وی غالبا با محتوای انقلابی و مذهبی است که معمولا توسط واحد موسیقی دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی منتشر می شوند. قطعه های زیر از آن جمله اند:
«تحریم
«قلاده های طلا،
«دیروز، امروز، فردا»، تیتراژ برنامه ای تلویزیونی از شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران.
«زنان و بیداری اسلامی
«ماه عسل»، تیتراژ پایانی برنامه تلویزیونی ماه عسل از شبکه سوم.
«مکر شیطان»، که به حادثه ۱۱ سپتامبر پرداخته است.
«آرمیتا»، همزمان با سالگرد ترور داریوش رضایی نژاد به نام آرمیتا دختر رضایی نژاد.
«پرواز»، با موضوع ترورشدگان فعالان و محققین هسته ای در ایران (با یاد مصطفی احمدی روشن).
«ایران سربلند»، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ ایران.
آخرین قدم
این روزها
بی نیاز
حضرت ماه
حضرت مهتاب
حماسه بی تاب
خاک عزیز
آهنگ برای برنامه دیروز امروز فردا که از شبکه ۳ پخش میگردد
زینت آسمون
شبیه تو
شهریاران جوان
شناسنامه
فرمانده
فریاد فردا
قدس
متلاشی
هم بند
برچسب:
نویسنده: زهرا عزتی
بازی پاکسازی باغ بهاری

Spring Up یک تجربه منحصر به فرد از بازی با توپ ها و اشیا رنگی را برای شما فراهم می کند. در 72 مرحله از 12 جهان متفاوت بازی خواهید کرد و باید با نشانه گیری و پرتاب هر توپی که ظاهر می شود به سمت اشیا هم رنگش، محیط باغ بهاری بازی را از وجود اشیا اضافی تمیز کنید. شما باید از ضربه گیری که در پایین صفحه وجود دارد برای هدایت توپ و از سپر موجود برای گرفتن هر شیء متحرکی (توپ، آجر و ...) استفاده کنید. وقتی شما موفق خواهید شد که با حرکت دادن پدال های موجود در صفحه به کنترل ضربه زده شده پرداخته و امتیازات بیشتری را کسب کنید. همچنین می توانید با افزایش میزان اعتبار خود به گسترش بازی پرداخته حدود 50 شیء مانند درخت، گل، مجسمه، چشمه و ...را برای زیبا کردن محیط باغ خود خریداری کنید.
ویژگی های بازی:
- 72 مرحله تمام رنگی
- 12 دنیای متفاوت برای بررسی
- امکان خرید حدود 50 شی برای باغ خود
- چندین شیء پویا مانند: فن ها، ضربه گیر، انتقال ازراه دور و ...
- امکان آپلود کردن بالاترین میزان امتیاز خود برای رقابت با دیگران
- و ...
برچسب:
نویسنده: زهرا عزتی
دانلود بازی کم حجم شهرک پرندگان، مخصوص کامپیوتر
Bird's Town PC Game

برچسب:
نویسنده: زهرا عزتی
بازی فوتبال فیفا 13 ، نسخه نهایی
FIFA 13

برچسب:
نویسنده: زهرا عزتی
هر وقت حال نـدارم همـه برنامه ها رو ببنـدم و پی سی رو خامـوش کنـم،کليــد سـه راهـي رو با پـام میزنم مثل گاو خاموش میکنمش... بـه کامپيوتـر ميگـم : بخیال فکــر کـن بـــــرق رفــت!!!
والا,چــه کاریـه یه ســاعـت طــول میکشه!!!
+++++جملات خنده دار+++++
قبول دارین همه ی تعطیلات نوروزی یه طرف سه روز بعد سینزده بدر یه طرف.. خیلی حال داد لامسب
++++جملات خنده دار++++++
فانتزی من اینه که یه جعبه دسمال کاغذی بخرم وقتی خواستم بازش کنم یک عدد دسمال اولی مثله یه پسر خوب بیاد بیرون
هی خدا اگه بشه چی میشه
++++roodebor1.blogfa.com++++++
اخه این کجاش خوشگله همه جاش عمله!!!!
.
.
.
.
.
(عکس العمل خانم ها وقتی که یه دختر خوشگلتر از خودشون از جلوشون رد میشه)
+++++++roodebor1.blogfa.com+++++++
اقا خونه شماهم اينجوريه ؟
يه بسته شكلات كه تو خونه باشه تا وقتي اولين نفر بازش نكنه تا يه ماه هم دست نخورده باقی میمونه ولي واي به روزي كه افتتاح بشه 10 دقیقه دخلش اومده شما هم اینجور هستید ایا
++++
برچسب:
نویسنده: زهرا عزتی
یــه شــاگـرد خــوب و با ادب هرگز شـمــاره موبایل اسـتـادش رو بـراي شـوخـي بعـنـوان
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
فـــروش گـوســفــنـد زنـده تو نـيـازمنديها چــاپ نـمـيكنه ...
برچسب:
نویسنده: زهرا عزتی
چنين گفت رستم به سهــراب يل / که من آبـــرو دارم انــــدر محـــل
مکن تيز و نازک، دو ابـروي خود / دگر سيخ سيـخي مکن مـوي خود
شدي در شب امتــــــحان گرمِ چت / برو گــمشو اي خــاک بر آن سـرت
اس ام اس فرستادنت بس نبـــود / که ايمـيل و چت هم به ما رو نمـود
رهـا کن تو اين دختِ افراسيــــــاب / که مامش ترا مي نمـــايد کبــــاب
اگر سر به سر تن به کشتن دهيـــم / دريغــا پسر، دستِ دشـمن دهيـــم
چوشوهر در اين مملکت کيمـياست / زتورانيان زن گرفتــن خطـــاست
خودت را مکن ضــــايع از بهــر او / به دَرست بـــپرداز و دانش بجــو
در اين هشت ترم، اي يلِ با کـلاس / فقـط هشت واحد نمـودي تو پاس
توکزدرس ودانش، گريزان بـُدي / چرا رشــته ات را پزشـکي زدي
برچسب:
نویسنده: زهرا عزتی
آغا من از وقتی فهمیدم مونگول به انگلیسی میشه قوم مغول، دچار خوددرگیری مزمن (مضمن، مذمن ..شدید) شدم هر وقت یکی بهم میگه مونگول نمیدونم منظورش اینه ک وحشی ام یا اینکه خنگم اخه!
مسئولان رسیدگی کنن! آخه این چ وضعشه؟!
++
یک سوال بدجور ذهنمو مشغول کرده :قدیما که یخچال نبود مردم که حوصلشون سر میرفت چیکار میکردن؟
+++
من غلط بکنم ارشد شرکت کنم!!!
«« دیالوگ ماندگار شب های امتحان هر سال»»
++++
من با 18 سال سن هنوز نفهمیدم چرا خانه و خانواده رو اینطور مینویسند ولی خواهر یا خواب رو خاهر یا خاب نمینویسند یا فرق خار با خوار چیه اصلا هاااااا
++
امروز خیر سرم حوس تن ماهی کردم رفتم خریدم 8000 تومن فکر کنم با این قیمت توش پری دریایی باشه .....
+
برچسب:
نویسنده: زهرا عزتی
نقد و بررسی NFS:Shift
سری بازی Need For Speed کار خود را از سال 1997 و در شهر ونکوور کانادا شروع کرد. از سال 1997 تا به حال، حدود 13 بازی از این سری وارد بازار شده است و همانطور که مطلع هستید، این سری پرطرفدار فراز و نشیب های بسیاری داشته است. از موفقیت های بی نظیر Hot Pursuit و Most Wanted گرفته تا افتضاحی مانند UnderCover که بسیاری از طرفداران را عصبانی کرد. پس از عرضه این بازی ضعیف، شرکت بزرگ EA کل ساخت نسخه بعد را به Sightly Mad Studios در لندن واگذار کرد تا آن ها هم یک سری جدید و بدور از هیاهوی خیابان ها و پلیس تحویل بازار بدهند. تقریبا چند ماه بیشتر از عرضه UnderCover نگذشته بود که EA رسما بازی Shift را معرفی کرد و گفت که با این بازی، NFS به یک سری جدید منتقل خواهد شد. همانطور که در نسل قبل با UnderGround این بازی به یک سبک جدید و جالب تبدیل شد. پس از گذشت یک سال و نیم کار برروی این بازی، در نهایت انتظار به پایان رسید و همه می توانند این بازی را تجریه کنند. اما یک سوال اساسی در این بین بدون پاسخ می ماند: آیا Shift هنوز هم یک NFS است؟ در ادامه به این سوال پاسخ داده خواهد شد.
سری بازی Need For Speed کار خود را از سال 1997 و در شهر ونکوور کانادا شروع کرد. از سال 1997 تا به حال، حدود 13 بازی از این سری وارد بازار شده است و همانطور که مطلع هستید، این سری پرطرفدار فراز و نشیب های بسیاری داشته است. از موفقیت های بی نظیر Hot Pursuit و Most Wanted گرفته تا افتضاحی مانند UnderCover که بسیاری از طرفداران را عصبانی کرد. پس از عرضه این بازی ضعیف، شرکت بزرگ EA کل ساخت نسخه بعد را به Sightly Mad Studios در لندن واگذار کرد تا آن ها هم یک سری جدید و بدور از هیاهوی خیابان ها و پلیس تحویل بازار بدهند. تقریبا چند ماه بیشتر از عرضه UnderCover نگذشته بود که EA رسما بازی Shift را معرفی کرد و گفت که با این بازی، NFS به یک سری جدید منتقل خواهد شد. همانطور که در نسل قبل با UnderGround این بازی به یک سبک جدید و جالب تبدیل شد. پس از گذشت یک سال و نیم کار برروی این بازی، در نهایت انتظار به پایان رسید و همه می توانند این بازی را تجریه کنند. اما یک سوال اساسی در این بین بدون پاسخ می ماند: آیا Shift هنوز هم یک NFS است؟ در ادامه به این سوال پاسخ داده خواهد شد.
سری NFS از نسل قبل و بازی UnderGround دارای داستان شد و در بازی Most Wanted این سری داستانی به اوج خود رسید و شاهد یک داستان بسیار زیبا بودیم اما متاسفانه چون بازی Shift یک تغییر اساسی داشته است، داستان بازی به کل حذف شده است و مسابقه در پیست های مختلف قابلیت های داستانی را از این بازی می گیرد. اما جا دارد که در مورد تغییر وضعیت سبک بازی بحث بشود. شرکت EA قبلا هم با بازی ProStreet تجربه حضور در پیست را داشته است اما این بار وضعیت کاملا متفاوت است و خبری از آن طرح های گرافیکی و دود های پیست های ProStreet نیست. این بار بازی به کمک خود رانندگان و برای رانندگان ساخته شده است و بیشتر بر روی این تمرکز شده است که بازی بیش از همیشه واقعی به نظر برسد. کاری که EA تا بازی هفتم به دنبال آن بود و بعد از بازی هفتم، ناگهان به زیرزمین و مسابقات غیرقانونی و سبک داستانی روی آورد.
در معنی بهتر می توان گفت که این بازی از رانندگی شبیه به سبک های Arcade در آمده است و به یک بازی تقریبا واقعی تبدیل شده است که همه چیز در آن معادل واقعیت است. البته ممکن است این تغییر اساسی به مزاج بسیاری از طرفداران قدیمی خوش نیاید. همانطور که با معرفی بازی ProStreet خیلی ها از آن خوششان نیامد. اما اگر واقعا طرفدار رانندگی واقعی باشید، از جو و سبک جدید Shift لذت خواهید برد و پس از چند دور رانندگی عاشق این بازی خواهید شد. یک نکته جالب که بیشتر منتقدان بازی به آن اشاره می کنند این است که بازی از جلد NFS درآمده است و به یک تقلید از GRID تبدیل شده است در حالیکه اینطور نیست و اصولا GRID به علت عوامل مختلف گیم پلی هنوز یک بازی اتومبیلرانی آرکید محسوب می شود و گیم پلی آن در حد ProStreet یا Carbon است و نه بیشتر. در کل تغییرات اساسی این بازی خوب جلوه می کنند و یک تجربه لذت بخش و واقعی را برای شما دارند.
گیم پلی بازی با توجه به تغییرات جو، خیلی خوب تر شده است. یکی از مهم ترین عوامل بازی کمک کننده است. شما می توانید میزان کمک بازی را در 3 حد متفاوت تنظیم کنید. حد اول این است که بازی به شما هرطور که بتواند کمک می کند و یک خط هم روی زمین بازی وجود خواهد داشت که سبز، زرد یا قرمز می شود و شما را راهنمایی می کند یا مثلا ترمز خودکار فعال است و اگر شما ترمز نکنید، خود ماشین ترمز می کند. حد دوم تنظیمات معمول ماشین است و هیچ کس غیر از شما ماشین را کنترل نمی کند و تنظیمات خودکار برای رانندگی بهتر حذف می شوند. حد سوم که سخت ترین کار ممکن است، رانندگی بدون هیچ گونه راهنما است ! یعنی شما هیچ راهنمایی نخواهید شد و باید مسابقه را با هوش و مهارت خود به پایان برسانید که به هیچ وجه توصیه نمی شود. عامل جدید دیگر، تخریب پذیری 70 درصدی تمام اتومبیل هاست که مانند دیگر بازیها، اتومبیل شما یا دیگران در اثر برخورد صدمه می بیند و اگر ضربه شدید باشد، اتومبیل بدجوری تکان می خورد یا پرتاب می شود. نکته جالب در این برخورد ها این است که به هنگام کنده شدن رنگ، صفحه سیاه و سفید می شود و در برخورد های شدید از پشت یا بغل، صفحه برای چند ثانیه تار می شود که حس خوبی را منتقل می کند.
در بالاتر گفته شد که بازی به واقعیت نزدیک شده است و واقعا باید اقرار کرد که بازی به واقعیت خیلی نزدیک است و چند درجه چرخش بیشتر فرمان می تواند شما را از دور مسابقه خارج کند. همچنین دریفت های داخل مسابقه بسیار واقعی طراحی شده اند و چرخیدن با سرعت بالای 120 به هیچ وجه توصیه نمی شود. چرا که در این صورت یا ماشین چپ می شود، یا این که از دور مسابقه خارج می شوید. از دیگر نوآوری های این بازی، سیستم امتیاز است که خیلی جالب طراحی شده است. شما بر اساس دو حرکت کلی امتیاز خواهید گرفت. اولی رانندگی خشن است. شما در رانندگی خشن، با ضربه به رانندگان دیگر، کشیدن به ماشین حریف، سبقت با ضربه، بلاک کردن حریف پشت و ... امتیاز می گیرید. نوع دوم رانندگی با دقت یا Precision است. شما در این نوع رانندگی با ماندن در مسیر درست، سبقت بدون ضربه، رد کردن پیچ ها با سرعت بالا و ... امتیاز می گیرید. در آخر هر مسابقه هم دو نوع امتیاز گرفتن محاسبه می شود و هرکدام بیشتر بود، به عنوان سبک رانندگی شما انتخاب خواهد شد. مانند بازی های قبلی، دستکاری در قطعات ماشین ها هنوز هم وجود دارد و شما می توانید از 3 نظر کلی، قطعات ماشین را تغییر بدهید : 1-بدنه و رنگ 2-قطعات داخلی 3-تنظیم قطعات درگیر. البته جای قدردانی دارد که سازندگان این بخش را حذف نکرده اند اما می توان گفت که در این بخش مقداری کم کاری دیده می شود و EA می توانست قطعات بسیار بهتری را برای این بازی در نظر بگیرد. ضمنا کل بازی با 72 اتومبیل در کلاس های مختلف پیگیری می شود که از مهم ترین ها می توان به Bugatti Veyron ، BMW M3 GT2 ، SLR McLaren ، Pagani Zonde و ... اشاره کرد. در کل بخش گیم پلی بازی بسیار زیبا طراحی شده است و می تواند همه نوع طرفدار را به خود جذب کند.
بخش گرافیک در این بازی اهمیت فراوانی دارد. بخصوص این که بازی می خواهد به سمت واقع گرایی برود، مسلما گرافیک بازی مهم خواهد بود و سازندگان هم در این بخش واقعا کم کاری نکرده اند و مانند همیشه تمام اتومبیل ها را با تمام جزئیات طراحی کرده اند که جای تشکر دارد. مخصوصا طراحی های بی نقص نسخه های 360 و PS3 که خیلی به واقعیت نزدیک هستند. اما در نسخه PC تعدادی تبدل رنگی در مدل ها دیده می شود که زیاد هم نیستند و بیننده در نگاه اول متوجه آن ها نمی شود اما در نگاه های دقیق تر می تواند آن را حس کند. البته این مشکل با تنظیمات گرافیکی بالا حل می شود و مشکلی ایجاد نمی کند. زیبایی گرافیک بازی در مورد پیست ها و آسفالت جاده نیز مشهود است و شما می توانید یک حس واقعی از رانندگی را تجربه کنید. همچنین لازم به ذکر است که تمام 72 اتومبیل به طور کامل شبیه سازی شده اند. اگر در بازی به داخل ماشین ها دقت کنید، دقیقا متوجه خواهید شد که داخل ماشین با چه دقتی طراحی شده است. ضمنا بافت ها و رنگ های ماشین ها هم مانند همیشه خیلی زیبا به نظر می رسند. لازم به ذکر است که موتور گرافیکی هم برای این بازی دوباره طراحی شده است و نام آن NFS می باشد. در کل بخش گرافیک قوی به نظر می رسد و نقایص آن خیلی از نسخه های قبلی کمتر است.
صداگذاری بازی مانند همه نسخه ها قوی است و صدای 72 اتومبیل، عینا از صدای واقعی آن ها ضبط شده است. همچنین صدای کمک منو ها و دریفت ها و کشیده شدن لاستیک برروی آسفالت داغ جاده ها حس می شود و حس بسیار خوب و جالبی دارد. موسیقی های بازی هم جالب هستند اما مانند بازی های قبلی نمی توانید آن ها را تنظیم کنید اما آن ها هم از بین هنرپیشه ها و خواننده های بنامی مانند Kanye West یا Prodigy انتخاب شده اند. در کل این بخش هم خوب کار شده است.
در کل Shift را می توان یک اثر خوب در بین آثار مختلف NFS به شمار آورد و حتما پیشنهاد می شود که برای یکبار هم که شده این بازی زیبا را انجام دهید. در کلام آخر هم باید بگویم که EA توانست این سری را از نابودی کامل نجات دهد و امیدوارم که این سری بتواند بازیهای بهتری را عرضه کند.
برچسب:
نویسنده: زهرا عزتی
نقد بازی Forza Motorsport 4

گرافیک : شاید اولین چیزی که از گرافیک بازی به چشم می آید ، نورپردازی عمیق و طبیعی روی ماشین ها و البته محیط بازی باشد - تنوع ماشین ها بالاست و 500 ماشین موجود در بازی همراه با 26 پیستی که پذیرای این ماشین ها هستند با جزئیات بالا طراحی شده اند - بازی در زمان های مختلفی از روز مانند غروب یا طلوع آفتاب اتفاق می افتد که حس این زمان ها با طراحی خوب آسمان و تغییر نحوه نورپردازی بازی به بهترین شکل ممکن به بازیکن منتقل می شود - علاوه بر اینکه ظاهر ماشین ها عالی طراحی شده اند و با نمونه های واقعی تفاوت چندانی ندارند ، داخل کابین آنها هم از جزئیات قابل قبولی برخوردار است ، حتی برای بعضی از ماشین های گران قیمت و معروف اجزای داخلی مانند موتور و قطعات دیگر هم طراحی شده که در بخش Autovista می توانید این اجزا را از نزدیک ببینید - بخش Autovista یک بخش سرگرم کننده است که در آن تنها به بررسی ماشین ها از زوایای دلخواه می پردازید ، البته تعداد ماشین های این بخش محدود است ولی همین تعداد محدود هم برای لذت بردن از این بخش کافی است ، در Autovista می توانید اطراف ماشین خود راه بروید ، در آن را باز کنید ، کاپوتش را بالا بزنید و خلاصه مانند واقعیت به بررسی قسمت های مختلف ماشین خود بپردازید - برخلاف تنوع بالای ماشین ها ، تعداد پیست ها به عدد 26 محدود شده و تعدادی از این 26 پیست هم تفاوت چندانی نسبت به هم ندارند ، اگر بازی Forza 3 را بازی کرده باشید با بسیاری از این پیست ها آشنا هستید ولی سازندگان این پیست ها را به گونه ای جدید طراحی کرده اند تا حس تکراری بودن به شما دست ندهد - بخش طراحی و نقاشی ظاهر ماشین ها دارای جذابیت و تنوع خاصی است که می تواند شما را ساعت ها مشغول خود بکند ... 18
صدا : صدای موتور ماشین ها تنها بخش مهم یک بازی شبیه ساز رانندگی است که Forza 4 در این بخش خوب می درخشد - مانند نسخه قبل حرفه ای های دنیای ماشین می توانند از روی صدای موتور ماشین نام ماشین را حدس بزنند و حتی مدل و سال دقیق ساخت آن را هم بفهمند - موزیک های منوها یا موزیک هایی که در پس زمینه مسابقات پخش می شوند هم دارای تنوع و کیفیت بالایی هستند ... 18
گیم پلی : بازی یک شبیه ساز واقعی ماشین سواری است ولی با امکاناتی که در اختیار گیمرهای عادی می گذارد می تواند برای کسانی که به بازی های شبیه ساز رانندگی علاقه ای ندارند هم لذت بخش باشد - شما می توانید تمام تنظیمات کنترلی بازی را شخصی سازی کنید ، مثلا تعیین کنید که سر پیچ ها بازی از سرعت ماشین شما بکاهد تا از مسیر خارج نشوید یا خود بازی پیچ را برای شما رد کند ، دستی یا اتوماتیک بودن دنده اتومبیل ها را تعیین کنید و میزان تاثیر Damage ماشین ها در هسته گیم پلی را تنطیم کنید - هندلینگ اتومبیل ها به صورت کاملا حرفه ای با یکدیگر فرق دارد و نحوه کنترل ماشین های قدیمی و دهه هفتادی با سوپر اتومبیل های سال 2011 بسیار متفاوت و متنوع است - Level شما با انجام مسابقات مختلف و به دست آوردن XP ارتقاء می یابد و با ارتقای سطح شماست که ماشین های گران تر و قوی تر آزاد می شوند - حتی می توانید Save های خود از بازی قبلی را هم به این بازی انتقال دهید تا دیگر مجبور نباشید Level خود را از صفر ارتقاء دهید - شرایط محیطی متنوع نیستند و این عامل باعث شده تا کنترل ماشین ها در دراز مدت خسته کننده و تکراری بشود - هوش مصنوعی رقبا در بهترین حالت ممکن قرار دارد و آنها در عین حال که شما را به چالش می کشند ، سعی دارند از شما سبقت گرفته و نفر اول باشند - اگر محیط های برفی بارانی یا گِلی هم در بازی گنجانده می شد ، لذت رقابت ها و به هم کوبیدن ها چندین برابر می شد - ارتقای اتومبیل ها یکی از بخش های جذاب بازی است ، شما تقریباً همه جای ماشینتان را می توانید تقویت کنید ، از موتور و لاستیک ها گرفته تا رینگ و فیلتر هوا - البته ارتقای قطعات ریز ماشین کار ساده ای نیست و استخوان شکسته های سبک ماشین سواری هم با ترس و لرز به ارتقای این قطعات می پردازند ... 17
بخش آنلاین : یکی از بهترین بخش های بازی بخش آنلاین آن است . بخشی که در آن می توانید ماه ها سرگرم شوید و با دوستانتان به رقابت بپردازید . امکان تشکیل گروه های مختلف در این بخش وجود دارد . اعضای هر یک از گروه ها می توانند ماشین های خود را در اختیار دیگر اعضا قرار دهند یا حتی می توانند با کمک یکدیگر به ارتقاء و تقویت اتومبیل ها بپردازند . کارهای زیادی می توانید در بخش آنلاین بازی انجام دهید ، از ثبت زمان بهتر در هر مسیر گرفته تا تشکیل رقابت های گروهی برای رسیدن به رده ها و Level های بالا .
کینکت : کینکت در جای جای بازی به درد می خورد . می توانید منوی بازی را بوسیلۀ صدای خود کنترل کنید یا حتی کنترل ماشین ها را در دست بگیرید . وقتی که در بازی کنترل ماشین را با کینکت به دست می گیرید ، مجبور نیستید که گاز بدهید یا ترمز بگیرید ، بازی گاز و ترمز را برای شما انجام می دهد و شما فقط باید دستان خود را مانند فرمان در جلوی خود گرفته و به کنترل ماشین بپردازید . با استفاده از قابلیت Head Tracking در بطن مسابقات می توانید از داخل کابین اطراف خود را نگاه کنید و در پیچ ها بهتر عمل کنید . کینکت در بخش Autovista هم به درد می خورد که لذت وارسی ماشین ها در این بخش با کینکت چندین برابر می شود .
نکات مثبت : گرافیک خوب ، صداگذاری عالی برای موتور ماشین ها ، بخش آنلاین پربار ، ارتباط خوب با کینکت ...
نکات منفی : تکراری شدن گیم پلی بعد از گذشت مدت طولانی ...
سبک : Racing Simulation
سازنده : Tu 10
ناشر : Microsoft
درجه سنی : 3+
برچسب:
نویسنده: زهرا عزتی